الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
126
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) سپس طسم بن لاوذ بن ارم بن سام بن نوح بعد از عملاق بن لاوذ ، به همراه فرزندان و تابعانش كوچ كرد و در يمامه ساكن شدند و در آن زمان يمامه را جرّ مىناميدند و بهترين سرزمين و بابركتترين منطقه به شمار مىرفت و انواع درختان و انگورها در آن وجود داشت . آنان باغهايى پيچيدهء درهم و قصرهاى زيبا را ساختند و تعداد افراد طسم زياد شد تا اين كه عملوق بن جديس در ميانشان به پادشاهى رسيد . ( 2 ) عملوق بر طسم و جديس حكمرانى مىكرد تا اين كه كمكم تعداد جديس هم زياد شد و أسود بن غفار در ميانشان به پادشاهى رسيد . عملوق فردى ظالم و جاهل بود كه هيچ چيز مانع از انجام خواستههايش نمىشد و دائما جديس را مورد قهر و دشمنى خويش قرار مىداد تا اين كه روزى از روزها ، يك زن و شوهر از جديس كه از هم طلاق گرفته بودند و در مورد فرزندشان با هم اختلاف داشتند ؛ نزد عملوق آمدند و از وى خواستند كه بينشان داورى كند كه فرزند متعلق به كدام يك مىباشد . پس عملوق دستور داد كه فرزند را از آنها بگيرند و جزء كنيزان وى قرار دهند . پس آن زن در شعر به مذمّت پادشاه پرداخت و اين شعر به گوش پادشاه رسيد و خشمگين شد و دستور داد كه از اين به بعد هيچ زنى از جديس حق ندارد ازدواج كند مگر آن كه قبل از آن او را نزد وى بياورند تا پردهاش را بردارد و آنگاه او را به خانهء شوهر بفرستند . پس از اين دستور ، جديس متحمل ذلت خفت بار و طويلى شدند و همين حكم در مورد آنها اجرا مىشد تا اين كه خواهر أسود ، پادشاه جديس ازدواج كرد و عملوق با او هم همانند ساير زنان رفتار كرد . پس او به ميان قوم خويش رفت و اشعارى را مىسرود كه قومش را عليه قوم طسم تحريض مىكرد . پس از آن أسود غذاى بسيارى آماده كرد و عملوق و رؤساى طسم در يمامه را دعوت كرد و همگى دعوتش را پذيرفتند . در اين حال ناگهان جديس با شمشيرهايشان بر آنها شبيخون زدند و تا آخرين نفرشان را كشتند و آنگاه به سرزمينشان حمله كردند و آن را غارت نمودند . ( 3 ) مسعودى مىگويد : بعد از طسم بن لاوذ ، و بار بن اميم بن لاوذ بن ارم بن سام بن نوح به همراه فرزندان و تابعانش كوچ كردند و در رمل عالج ساكن شدند و به سبب فسادشان در زمين به عذاب الهى دچار شدند و همگى هلاك گرديدند . بعد از و بار بن اميم ، عبد ضخم بن ارم بن سام بن نوح به همراه فرزندان و تابعانش كوچ كردند و در طائف ساكن شدند و سپس در پى بعضى از حوادث روزگار هلاك شدند و اثرى از آنها باقى نماند و تنها در اشعار جاهلى ذكرى از آنها شده است .